برچسب: رمان آنلاین رایگان

داستان معمایی : راز جوهر سرخ (فصل دوم – قسمت ۲) – سایه‌های پشت شیشه | انتشارات آوای نیزار

اگر به خواندن یک داستان معمایی کوتاه رازآلود علاقه دارید…” قسمت‌های قبلی را از دست داده‌اید؟ 🔗 [خواندن قسمت اول فصل دوم راز جوهر سرخ] گاراژ غرق در سکوت بود و تنها صدای برخورد قطرات باران با سقف حلبی به گوش می‌رسید. سینا با چشمانی گرد شده به صفحه سیاه مانیتور و خط چشمک‌زن سبز رنگ خیره شد. «کاوه… این یه رمزگذاری معمولی نیست. این سطح از امنیت رو فقط توی سرورهای اطلاعاتی دیدم. اگه سه بار رمز رو اشتباه بزنی، کل اطلاعات فلش خودکار پاک می‌شه. دفترچه کجاست؟» کاوه دست‌هایش را روی سرش گذاشت و روی یک جعبه ابزار نشست. «گمش کردم، سینا… احتمالاً توی همون زیرزمین لعنتی از جیبم افتاده.» تصویر پدرش، گاوصندوق، و شعله‌های آتشِ سی سال پیش در ذهنش می‌چرخید. باید تمرکز می‌کرد. نور بنفشِ چراغ‌قوه UV، خطوط نامرئی روی آخرین صفحه دفترچه… چه چیزی آنجا نوشته شده بود؟ سینا با استرس گفت: «فقط یه شانس داریم. چیزی یادت نمیاد؟ یه عدد؟ یه تاریخ؟» کاوه چشمانش

ادامه مطلب ...

داستان معمایی: راز جوهر سرخ (فصل دوم – قسمت ۱) – بار حقیقت | انتشارات آوای نیزار

اگر به خواندن یک داستان معمایی کوتاه رازآلود علاقه دارید…” هوای سرد بیرون، مثل سیلی محکمی به صورت کاوه خورد. بوی باران پاییزی با بوی دود و باروتی که روی لباس‌هایش نشسته بود، ترکیب شده بود. او در تاریکی کوچه پس‌کوچه‌های پشت چاپخانه می‌دوید، در حالی که صدای زوزه‌ی آژیر ماشین‌های پلیس هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد. پشت سرش، در اعماق آن ساختمان قدیمی، پدرش — مردی که سی سال فکر می‌کرد مرده است — حالا درون یک گاوصندوق فولادی همراه با دو هیولا زندانی بود. عمو جلال… کسی که کاوه تمام عمر به او اعتماد داشت، همان خائنی بود که سی سال پیش شعله‌های آتش را به جان چاپخانه انداخته بود. کاوه به دیوار آجری یک کوچه‌ی بن‌بست تکیه داد. قفسه سینه‌اش به شدت بالا و پایین می‌رفت. قطرات باران روی صورتش می‌چکید و با اشک‌هایی که ناخودآگاه از چشمانش سرازیر شده بودند، قاطی می‌شد. دستش را در جیب پالتویش فرو برد و فلش‌درایو فلزی و سرد را بیرون آورد؛

ادامه مطلب ...
error: Content is protected !!